سیروس حسین پور – دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی، دانشگاه آزاد واحد نراق

محمد اسکندری نسب – دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی، دانشگاه تهران

بهمن بخشی – دانشجوی کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی، دانشگاه تهران

چکیده مقاله:

این مقاله در پی طرح رویکردهای اجتماعی ای که در پی رنگ رمان بیچارگان اثر داستایوفسکی، به اشخاص فقیر و شیوه مساعدت به آن ها روا شده است. با اتکای نظری بر مقاله فقیر، اثر گیورگ زیمل که سه سنخ فقیر را براساس عناصر حق و وظیفه تمیز داده، توانستیم علاوه بر آن سه، سنخ جدیدی از فقر را از بطن رمان استخراج کنیم. در این مقاله، جنبه هایی از رابطه فقیر و اجتماع بررسی شد تا دریابیم فقیر حق خود می داند که مورد مساعدت قرار گیرد یا این که وی مساعدت را حق خود نمی داند و نهایتا در مورد مساعدت کننده، این رابطه در خصوص با خصیصه وظیفه سنجیده شد. در دیدگاه اول، انسان فقیر صرفا حق خود می داند از جانب اشخاص مورد مساعدت و صدقه قرار گیرد درصورتی که در دیدگاه دوم یک رابطه رفت و برگشتی بین حق و وظیفه وجود دارد؛ یعنی با این که در ابتدا فقیر حق خود نمی داند و صدقه هم از طرف مساعده کننده به عنوان وظیفه مطلق تلقی نمی شود، ولی با تکرار عمل صدقه دادن هم فقیر حق خود می داند و هم مساعده کننده وظیفه خود. درنهایت دیدگاه سوم مبتنی بر وظیفه اخلاقی است که اجتماع یا ناظران، بر عهده اغنیا می گذارند تا دست گیر فقرایی باشند که با آن ها رابطه نزدیکی دارند. بررسی ما نشان می دهد که چگونه فقر در شرایط مدرن، باعث شد علی رغم تخصیص هزینه ها برای زدودن چهره خشن فقر از شهرها به وسیله افزایش موسسات و نوانخانه ها، جامعه مدرن نتوانست تکدی گری ناشی از این چهره را مخفی کند.

کلیدواژه ها:

 

«برای دریافت متن کامل مقاله در سیویلیکا کلیک کنید»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.